به سایر گیمرها ملحق شو و شبکه گیمینگ خودت رو بساز!

کاربر گرامی با ساخت اکانت در موباجیم می‌توانید از امکانات و جوایز بیش تری بهره مند شوید.

ثبت نام

داستان بازی آنچارتد 4 پایان یک دزد

۰ نظر    ۱۶۸۸ بازدید
۳ فروردین ۱۳۹۷
داستان بازی آنچارتد 4 پایان یک دزد

در این مطلب سعی داریم داستان بازی آنچارتد 4 یا "پایان یک دزد" را برای شما شرح دهیم. این بازی در ژانر اکشن، ماجراجویی و کمی درام می‌باشد.

شرح داستان:


داستان از جایی شروع می‌شود که نیتن 12 ساله در یتیم خانه زندگی می‌کند و به خاطر دعوا با یکی از بچه‌های یتیم خانه، توسط راحبه از تعطیلات محروم می‌شود و باید در یتیم خانه باند.


نیتن در حین صحبت با راحبه متوجه می‌شود برادرش سم از بالای پشت بام یتیم خانه به او علامت می‌دهد.


ویدئوی فارسی داستان آنچارتد 4 به صورت کامل رو اینجا ببینید


نیتن در فرصتی مناسب از پنجره خود را به پشت بام می‌رساند و به کمک برادرش از یتیم خانه فرار می‌کند. بعد از احوال پرسی گرم باهم، سم به نیتن می گوید که توانسته تا خریدار وسایل قدیمی مادرشان را پیدا کند.


سم و نیتن با موتورسیکلت سم، خود را به عمارت خریدار وسایل می‌رسانند و از پنجره‌ی روی شیروانی عمارت وارد خانه می‌شوند تا دست نوشته‌های مادرشان را پیدا کنند.


آنچارتد 4


در حال جست وجو در اتاق‌های عمارت هستند که همزمان با پیدا کردن دست نوشته‌های مادرشان ناگهان توسط صاحب عمارت که پیرزنی مریض احوال بود به دام می‌افتند.

پیرزن از قبل به پلیس خبر داده و خود نیز تفنگ دولولش را به سمت بچه‌ها نشانه رفته بود. وقتی دست نوشته‌ها را دست بچه‌ها دید تازه متوجه شد که این دو، همان پسرهای ((کاساندرا مورگان)) دستیار قدیمی اش که در ماجراجویی ها همراهش بود، هستند.

وقتی پلیس عمارت را محاصره کرد، پیرزن که درحال سیگار کشیدن بود، خواست تا اشتباهش را به پلیس بگوید اما بخاطر بیماری بطور ناگهانی به زمین افتاد و فوت کرد.

سم و نیتن که چاره‌ای جز فرار نداشتند، به همراه دست نوشته های مادرشان که پیرزن به آن ها بخشید از پنجره و بعد، از حیاط خود را به موتور رساندند و فرار کردند.

آن شب بچه‌ها تصمیم گرفتند تا نام خانوادگی جدیدی برای خود انتخاب کنند و از شهر بروند. آن ها تصمیم گرفتند نام خانوادگی ((دریک)) که دریانورد معروفی بوده را انتخاب کنند و همانند مادرشان زندگی ماجراجویانه‌ای داشته باشند.

سال ها گذشت، نیتن و سم که دست نوشته‌های مادرشان را برای پیدا کردن گنج معروف ((هنری ایوری)) دنبال می‌کردند، به کمک فردی به نام ((ریف ادلر)) که ثروتی عظیم به ارث برده بود، وارد زندانی در پاناما شدند تا بتوانند سرنخی از گنج را پیدا کنند.

در زندان نیتن موفق شد، صلیب شکسته‌ای پیدا کند، که نماد سنت دیسمس یا ((دزد توبه کرده)) بود. اما چون صلیب شکسته شده بود و چیزی در آن نبود، سم مقصد بعدی را اسکاتلند انتخاب کرد. چرا که اسکاتلند آخرین جایی بود که هنری ایوری درمیان مردم دیده شده بود همچنین کلیسای سنت دیسمس در آنجا قرارداشت.

آنچارتد 4


در زندان شخصی به نام وارگاس، که رییس زندان بود، از ماجرای گنج باخبر شد. او از ریف باج بیشتری خواست و همین موضوع باعث شد تا ریف، وارگاس را با چاقو بکشد.

حال نیتن، سم و ریف چاره‌ای جز فرار از زندان نداشتند. آن ها از پنجره خود را به بالای زندان رساندند و در حین فرار ماموران نیز به طرفشان شلیک می‌کردند.

نهایتا در حین فرار سم تیر می خورد و از پشت بام زندان به پایین پرت می‌شود. نیتن که چاره ای جز فرار نداشت به همراه ریف توانستند فرار کنند.

بعد از این ماجرا آن ها به اسکاتلند رفتند، ریف تمام زمین‌های اطراف کلیسا را خرید اما خبری از گنج نشد. نیتن بعد از مدتی تصمیم گرفت تا گنج را برای همیشه فراموش کند، او با ((النا فیشر)) خبرنگار آزاد که در سه قسمت قبل نیتن را همراهی می‌کرد، ازدواج کرد و در شرکت کوچکی به عنوان غواص مشغول به کار شد.

چند سالی گذشت و نیتن زندگی عادی خود را کنار النا می‌گذراند که ناگهان یک روز برادرش سم در محل کار نیتن ظاهررشد. نیتن که خیال می‌کرد، سم 15 سال قبل در پاناما کشته شده، شوک زده شده بود.

اما سم برای او تعریف کرد، که پس از سقوط زنده مانده و به زندان برگشته است. مدتی با تبهکار معروفی به نام (( هکتور الکازار)) هم سلولی بوده و راز گنج را برای او تعریف کرده است.

یک روز نیروهای الکازار به زندان یورش می‌برند و الکازار نیز به سم کمک می کند تا از زندان فرار کند. اما او را تهدید می کند، که اگر گنج را برایش پیدا نکند، سم را خواهد کشت.

نیتن که نمی‌خواست تا دوباره به زندگی دزدی و ماجراجویانه گذشته‌اش بازگردد، اما بخاطر سم مجبور به دروغ گفتن به النا شد تا بتواند سم را همراهی کند.

او به النا گفت که به مالزی برای کار می‌رود، اما به ایتالیا رفت تا صلیب سنت دیسمس دیگری که سالم پیدا شده بود و قرار بود در مراسمی به فروش برسد را، به سرقت ببرند.

او در ایتالیا با رفیق قدیمی‌اش ((سالیوان)) ملاقات کرد، تا در این دزدی به او و سم کمک کند. آن‌ها به هر ترتیبی که شده خود را به درون عمارتی که مزایده در آن برگزار می‌شد، رساندند.

در حال انجام نقشه خود بودند که ناگهان با ریف و ((نیدین راس)) فرمانده گروه شبه نظامی شورلاین، که با سم برای پیدا کردن گنج متحد شده بود روبه رو شدند.

به هرترتیبی که شده نقشه خود را عملی کردند و صلیب را دزدیدند و پس از درگیری با محافظان موفق به فرار از ساختمان شدند.

پس از بررسی صلیب متوجه شدند، که دوباره باید به اسکاتلند بازگردند و این بار محوطه‌ی کلیسا را برای پیدا کردن قبر هنری ایوری جست و جو کنند.

آن هارا قبر را پیدا کردند، اما خبری از گنج نبود. اما متوجه سرنخ‌های جدیدی شدند، که ایوری به همراه دزد دریایی معروفی به نام ((توماس تیو)) افرادی را با خود همراه ساخته‌اند و به ماداگاسکار برده‌اند.

در طرف مقابل ریف و نیدین نیز که سرنخ ها را دنبال می‌کردند، زودتر از سم، نیتن و سالیوان وارد خلیج کینگزبی شدند.

درآنجا سم و نیتن با پیداکردن سکه‌ای متوجه شدند، که ایوری و توماس تیو، 10 دزد دریایی بزرگ را با خود همراه کرده اند.

و دریافتند در میان 12 برج مخروبه که هر یک برای یکی از دزدان دریایی بوده، گنج، تنها می‌تواند در یکی از دو برج باشد؛ که یکی از آن ها درست در وسط شهر قرار داشت. بنابراین سم به سمت یکی از برج‌ها رفت و نیتن و سالیوان نیز به برجی که وسط شهر قرار داشت، رفتند.

پس از بررسی برج‌ها و پیدا نکردن هیچ گنجی، در حین مکالمه‌ی سم و نیتن، نیتن متوجه شد که ریف گوشی اورا هک کرده و مکان آن ها را می‌داند و نیروهای شورلاین را به سراغ آن ها فرستاده است.

نیتن که گنجی پیدا نکرده بود، از برج خارج شد تا به طرف سم برود و او را از دست نیروهای شورلاین نجات دهد. پس ازدرگیری فراوان نهایتا سم و نیتن موفق به فرار از دست نیروهای ریف شدند و به هتل محل اقامت خود برگشتند.

به محض ورود به اتاق هتل، ناگهان نیتن  با النا که به شدت بخاطر دروغ‌های چند هفته اخیر نیتن عصبانی بود، روبه رو شد. النا که از بازگشت سم مطلع شد بود، همچنان باور نکرد که نیتن علاقه ای به گنج ندارد و تنها می خواهد به نجات برادرش کمک کند، بنابراین با عصابنیت آن جا را ترک کرد. نیتن از سالیوان خواست تا مراقب او باشد، تا او بتواند ادامه مسیر را با سم دنبال کند.

آخرین سرنخ نیتن، شهر گمشده لیبرتالیا بود. او اعتقاد داشت که ایوری و تیو پس از متحد کردن دزدان دریایی و جمع آوری ثروتی عظیم شهری مخصوص دزدان دریایی ساخته‌اند.

بنابراین به همراه سم به دریای ماداگاسکار برگشتند و جست و جوی جزیره‌ها را آغاز کردند. پس از جست و جوی زیاد نشانه‌هایی از شهر گمشده یافتند و متوجه شدند طبق داستان ((دزد توبه کرده)) ایوری، تیو و دزدان دریایی کنارهم جمع شده اند، شهری ساخته‌اند تا به رستگاری برسند.

سم و نیتن که مسیر لیبرتالیا را پیدا کردند، به سمت آن درحرکت بودند، که مجدد با نیروهای شورلاین برخورد کردند. سرانجام قایق آن ها منهدم شد و سم نیز مفقود شد.


نیتن که به شدت آسیب دیده بود خود را به ساحل رساند و چند ساعتی از هوش رفت. بعد از به هوش آمدن، به راه افتاد تا سم را پیداکند. پس از جست و جویی چند ساعته و درگیری با شورلاین، سم را پیدا کرد. نیتن سعی کرد تا سم را از ادامه مسیر منصرف کند و راه دیگری برای حل مشکل الکازار پیدا کنند، اما موفق نشد.

سرانجام به مسیر خود ادامه دادند تا به دروازه‌ی پنهان شده‌ی لیبرتالیا رسیدند، با دیدن شهر متوجه شدند که دزدان به سطحی از رستگاری دست پیدا کرده‌اند. اما ویران شدن تمام خانه ها چیز عجیبی بود که ذهن نیتن را به خود مشغول کرده بود.

پس از رسیدن به ساختمان خزانه داری، مشخص شد که، مردم شهر دست به شورش زده‌اند و توسط نیروهای 12 بنیانگذار شهر (ایوری، تیو و10 دزد دریایی) قتل عام شده‌اند.

در این لحظه ریف و نیدین از راه رسیدند و سم و نیتن به دام افتادند. دراینجا نیتن از صحبت های ریف متوجه می‌شود که سم از زندان فرار نکرده و او بوده که سم را نجات داده، نیتن که متوجه میشود سم به او دروغ گفته و او نیز بخاطر یک دروغ زندگی عادی خود را رها کرده و همچنین به همسر خود دروغ گفته است؛ به شدت عصبانی می‌شود و اجازه توضیح به سم را نمی‌دهد.

ریف که برای پیدا کردن گنج به نیتن نیازی نداشت اسلحه اش را به سمت او نشانه رفت، که سم خود را درمسیر گلوله قرار داد و باعث شد نیتن به پایین پرت شود.

سم به اجبار با ریف همراه شد و به طرف عمارت 12 بنیانگذار حرکت کردند، نیتن نیز خوشبختانه جان خود را از دست نداد و بعد از مدتی با صدای النا به هوش آمد.


ادامه دارد...


ویدئوی فارسی داستان آنچارتد 4 به صورت کامل رو اینجا ببینید


baner